الملا فتح الله الكاشاني

118

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

مشغول شدند سائلى بدر حجره آمد و گفت يا اهل بيت رسول اللَّه از اين طعام كه ميخوريد قدرى به من دهيد كه مدتيست من در آرزوى آنم امير المؤمنين ( ع ) دست دراز كرد تا پاره از آن طعام به او دهد رسول ( ص ) فرمود كه اى على اينطعام بوى مده كه ابليس است و خبر يافته كه حقتعالى براى ما طعام بهشت فرستاده و ميخواهد كه شريك ما شود در طعام بهشت و اين براى او حرامست و بعد از آن فرمود كه حقتعالى طعام بهشت را به هيچ كس نفرستاد مگر براى ما و براى عيسى ( ع ) كه آن خوانى بود از زر سرخ مكلل بدر و ياقوت و زمرد چهل گز طول آن بود و آن را چهار پايه بود و بر آنجا پنج نان بود و بر هر نان نارى بود پوست باز كرده و بر زبر هر نارى سيبى و انواع ترها بر آن نهاده و ماهى برشته و قدرى نمك نزديك سرين آن و در دنبالهء آن جزوى سركه و دستارى بر سر آن افكنده اصحاب عيسى حاضر آمدند و عيسى ( ع ) دستار از سر آن برداشت در چشم توانگران حقير آمد و آن را نخوردند و گفتند كه اندك است عيسى ( ع ) ندا كرد و درويشان را بخواند تا از آن ميخوردند چهار هزار و بروايتى چهل هزار درويش چهل صباح آن را ميخوردند هيچ پير نخوردى مگر كه جوان شدى و هيچ بيمار تناول نكردى مگر كه شفا يافتى و هيچ ديوانه نخوردى الا كه به هوش باز آمدى و هيچ نابينا تناول نكردى مگر كه بينا گشتى و هيچ زمين گير آن را نخوردى مگر كه پاى او روان شدى القصه چون رسول ( ص ) و اهل بيت از طعام خوردن فارغ شدند و دست بشستند رسول ( ص ) فرمود كه اين جفنه را برگيريد و بموضع خود بريد آن را برداشتند و بجاى خود آوردند چون باز آمدند آن را به آسمان برده بودند رسول و امير المؤمنين ( ع ) به مسجد آمدند و نماز خفتن بگذاردند روز ديگر امير المؤمنين ( ع ) بر در مسجد نشسته بود اعرابى بر ناقه نشسته نزد وى آمد و كيسهء بزرگ به او داد و گفت اين را بستان كه از تست و فى الحال ناپيدا شد آن حضرت آن را برداشته نزد رسول ( ص ) آورد و صورت واقعه تقرير فرمود رسول ( ص ) سر كيسه را بگشود در آنجا هفتصد دينار زر سرخ بود فرمود يا على اعرابى را شناختى گفت نه يا رسول اللَّه ( ص ) فرمود آن جبرئيل ( ع ) بود حقتعالى او را امر كرد تا كنزى از كنوز زمين برداشته به تو داد بعوض آن يك دينار كه بمقداد دادى اين كيسهء زر با آن جفنهء طعام عوض دنيوى بود كه به تو داد و در آخرت بعوض آن چندان نعم به تو دهد كه هيچ چشمى نديده باشد و هيچ گوشى نشنيده و در خواطر هيچكس نگذشته امير المؤمنين ( ع ) فرمود صدق اللَّه جلت عظمته حيث قال * ( مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ ) * الايه پس از آنجا دينارى برداشته بعبد الرحمن عوف داد و باقى بر اهل بيت و فقراى مهاجر و انصار نفقه فرمود و از ابن عمر روايتست كه چون اين آيه نازل شد رسول ( ص ) فرمود رب زد لأمتي خدايا اجر عمل صالح را از براى امت من زياده كن اين آيه آمد كه مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّه قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَه لَه أَضْعافاً كَثِيرَةً فرمود رب زد لامتى اين آيه